ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
138
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
شد چون مازيار از آن اوضاع اطلاع حاصل كرد سخت غمگين شد . قوهيار ( كوهيار - محافظ كوهستان و امير سامان كه مانند منصب و لقب و اسم است ) به او گفت : تو اكنون بيست هزار مرد در زندان دارى كه اغلب آنها پيشهور و جولاهك و كاسب هستند تو خود را گرفتار آنها كردى همه را آزاد كن . او هم همه را آزاد كرد سپس گروهى از اعيان و بزرگان قوم را دعوت كرد و گفت : شما همه در دشتها داراى خانه و خانواده هستيد و من مىترسم كه آنها را اسير كنند شما برويد براى خود امان بگيريد و آسوده شويد . آنها هم رفتند و براى خود امان گرفتند . چون اهالى سارى شنيدند كه سرخاستان از ميان برداشته و حيان داخل كوهستان شده بر حاكم خود كه از طرف مازيار منصوب شده بود شوريدند او گريخت و مردم زندان را شكستند و زندانيان را آزاد كردند . حيان هم داخل شهر سارى شد . قوهيار ( كوهيار ) برادر مازيار شنيد كه حيان كوهستان شروين را تصرف كرده و بسارى رسيده . محمد بن موسى بن حفص را نزد حيان فرستاد كه براى او امان بگيرد و او مازيار را دستگير و تسليم كند به شرط اينكه خود مالك سرزمين پدر و جد خويش باشد . او باتفاق احمد بن صقر نزد حيان رفت و هر دو پيام قوهيار را ابلاغ كردند . چون هر دو برگشتند حيان ديد كه احمد بر يك اسب اصيل و نيكو سوار است فرستاد آن اسب را از او گرفتند . احمد خشمگين شد و بقوهيار پيغام داد : واى بر تو چرا در كار خود اشتباه و غلط كارى مىكنى ؟ اين بنده جولاهك ( مقصود حيان ) نسبت به مردى بزرگ مانند من چنين كارى مىكند ( اسب را به زور مىگيرد ) . تو او را در نظر مىگيرى و از حسن عم امير عبد اللّه چشم مىپوشانى و برادر خود را تسليم اين غلام بافنده مىكنى چگونه تو امير را ( حسن ) ترك مىكنى و بغلام او پناه مىبرى . قوهيار باحمد نوشت من احساس مىكنم كه اشتباه كردهام ولى من به آن مرد ( حيان ) وعده دادهام كه پس فردا تسليم شوم و اكنون از اين